تبلیغات
زن و راز - من امروز غمگینم...
سلامت و زیبایی

من امروز غمگینم...

دوشنبه 15 فروردین 1390 02:19 ب.ظ

نویسنده : افسانه قربانی
ارسال شده در: سالم ، جوان ،

 

چند روزیست یکی از عزیزترین دوستانم به ایزد پیوسته و من هنوز در بهت از دست دادن ندای عزیزم هستم .

ندا وجودش آرامش و صمیمت بود . هرگز دراین چندین و چند ساله که رفیق هم بودیم نه  عصبانی و نه  دلخورم کرد . دست و دلم به هیچ کاری نمیرود و هنوز در بهت و حیرتم... عجبا حکمت خدا در چه بود که مهرداد شوهر عزیزش را تنها رها کند , کیمیا دختر ١٠ ساله زیبایش را از وجودش محروم کند .

 نمیفهمم... نمیفهمم کاش زودتر از اینها با خدا معامله ای میکردم از عمرم به او ببخشم شاید خدا محض شوخی هم شده میپذیرفت .

این بهای سنگینی بود که ندای پرانرژی و زیبا و جوان ,  ناخواسته در قبال داشتن فرزند یکی یکدانه اش پرداخت .

بیماری لوپوس که پس از زایمان گریبانش را گرفت . ده سال تمام رهایش نکرد و او با آن مبارزه میکرد و تن به رفتن نمیدا دهرچند که درخلوت میهراسید  . حال که دشمن پیروز شد میدانم که تمام روحش دلواپس کیمیایش است و مهرداد... که  عشقش را درمیان آغوش او  جا گذاشت و رفت ...رفت که رفت ....

خزان

روحش آزاد و شاد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 تیر 1390 05:38 ب.ظ




Powered by Abzarak.com